تبليغاتX
دخترشب
دختری بی نظیر و بی ریا

چقدر دلم میخواد رو  لطافت ابرها برقصم و انجا  همه بغض هایم را گریه کنم  

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 21:20  توسط دختر شب  

عیدتون مبارک.......وای عیدی خدا این دولت جدید رو نگه داره که هر سال یه اسکناس جدید میارن تو بازار نه که فک کنین این

 حرفو به خاطر عیدی میزنما اصلا و ابدا  و اون اتفاق غیر منتظره چیزی نیس جز دیدن دوست دوران بچگیم  بهاره جون    .....

 از وقتی به سیب زمینی میگفتیم دیب دمینی  با هم بودیم تا اینکه دست تفدیر ما رئ جدا کرد و امسال بعد از سالها

 همدیگه رو میبینیم       سال خوبی داشته باشین 

 

همین امشب

اگر دستانمان پر است از عطر یاس های سپید

اگر چشمانمان پر است از شبنم های پاک

بیا همین امشب دزدکی غم رااز دلهای خسته بدزدیمو از دامن شب مشتی ستاره یواشکی

 برداریمو جای غم

تک تک ادما بذاریم

بیا امشب تکه ای از ابرخای اسمان را بدزدیمو اسه اسه جای سنگ دلها بگذاریم

انوقت فردا که بشود لبخند جایش را روی لبهای ادمهاپیدا میکند و من به هر تنهایی میرسم

نور ستاره ی امید را میبینم    

و از لب  هر سنگدلی حر فی قاصدکی میشنوم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 11:55  توسط دختر شب   | 

 

سلام،دوستای ناز نازی خوبم خیلی دلم واسه وبلاگم تنگ شده بود(من خوب دختر شبم دیگه)

اومدم که بعد از مدتها اپ کنم اونایی که ابراز نگرانی کرده بودنو من حقیر رو شرمنده لطفشون کرده بودن

 باید بگم من خوب خوبم البته این روزا واقعا ناراحتی بزرگی دارم که امیدوارم اونم رفع بشه(دعا کنید)

یکی از نوشته های کارو نویسنده محبوبم رو پست میکنم تا اخر بخونید ایدی جدید و ایمیلم، رو وارد

میکنم   ...اگه با این روالی که واسم پیش اومده حالم خوب بود بازم اپ میکنم ...زهراجون دستت درد

 نکنه اپهات خیلی خوبن  

دشت تنها بود .من تنها ،سرشک شور من تنها

وتنها دور از من،دور خیلی دور ،لی لی ،عشق من ،تنها

باد میپیچید ..بر دامن صحرا موج میزد ،موج میزد....

دامن صحرا همواره اشک میبارید بر قلبم ،و قلبم زیر باران سرشکش،

چنگ میزد ...چنگ میزد در و دیوار سینه ،

پاره ابری تیره ،روی اسمان را رنگ میزد...

وز فضایی دور ناقوس کلیسا زنگ میزد،غلطه میزد،نعره میزد،

رفت وانگه ناله سرد شبانگاهی فرو غلتید در گوشم ،و قلبم ریخت ، قلبم ریخت از فریاد ان ناله،

شباهنگ سیه دل نعره میزد

رفت،لیلا...رفت لیلا،مات و سرگردان قدم برداشتم ،رفتم سراغش ...

اه...کاش هرگز نمیدیدم،نمیدیدم...خرمن دوران هستی بی صدا بر باد رفته،

نغمه های عشق و دوستی بی صدا از یاد رفته ،دشنه دردی سینه قلب امیدم را دریده،

روزها و چشمه های ارزوها، خشک و راکد 

کوچه ساکت ،خانه ساکت،بر در و دیوار خانه سایه ای از غم نشسته...

نیست لیلا ...نیست لیلا...ساز ناز نغمه پرداز تمنایش شکسته ، درب بسته،

گیج و سرگردان و با تردید و خسته ،در زدم ...در باز شد

ای وای !!! در موج سیاهی ،اشک دیدم ،مرگ دیدم ...

اشکهای مرگ دیدم...

اشکهای مرگ و مرگ اشکهای گرم دیدم ...

بر لب تابوت سردی!مادر لیلا لمیده،

پشت او خرد و خمیده گونه هایش غرق دریایی از اشک رمیده

رنگ عشق و زندگی از روی زیبایش پریده ،

با نگاهی وحشت انگیز و سرا پا حسرت و مات و دریده ،گفت،

کارو...اخ ،کارو ...مرد ...لیلا ...مرد ...لیلا

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 19:18  توسط دختر شب   | 

والنتاین مبارک

امروز روز عاشق هاس منم میخوام از همین وبلاگ (م) به عزیز ترین کسی

 که خیلی دوستش دارم بگم

یه دنیا دوستت دارم  خوبه یه بار

 وبلاگ دختر شب جای ابراز عشق شد ولی من اختیار تام در مورد این وبلاگ دارم خود دختر شب اجازه

داده  اگه خواستم تکنو هم بزنیم 

یک نظر بدهید در راه خدا    

به قول دختر شب شاد باشید و عاشق

نوشته شده توسط من (زهرا) 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 20:17  توسط دختر شب   | 

سلام من دوست دختر شب هستم (زهرا)

قراره گاهی این وبلاگو اپ کنم دختر شب خودش حالش زیاد خوب نیست

یعنی براش خوب نیس که مئت زیاد پشت کم بشینه میگه اجازه ندارم زیاد کار کنم

وقتی بهم گفت من ندید پدید زود قبول کردم بد نیست ...وبلاگ نویسی رو میگم مثه دفتر خاطرات میمونه

 شایدم بهتر خلاصه من اومدم تا دختر شب(م) برگرده ...راسی دختر شب به روز والنتاین خیلی تاکید کرد

 

۲۵ بهمن یادتون نره 

تورو خدا نظر بدین رو این (م)کم بشه باشه 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 13:3  توسط دختر شب   | 

سلام دوستای خوبم دوستایی که با حضورشون تو این وبلاگ یادم میندازن هنوز زندگی هست هنوز ادمها هستن و هنوز من هستم...... دوستای خوبم اومدم بگم نگران نباشید من ایشالا زود برمیگردمو خودم باز اپ میکنم اما... احتمالا اپ های بعدی رو به عهده دوستم میذارم(زهرا) همراه خوبی براش باشید برام دعا کنین.......یا علی
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 18:46  توسط دختر شب   | 

يه چند روزي هست يه اتفاقي افتاده که خيلي برام غير منتظره بود... فعلانم ميذارم بعد از سالگرد مامانم ميگم فعلا حوصله انچناني ندارم معذرت وقتي اپ کردم شايد دوباره يه دستي به سر و صورت اين وبلاگ بکشم يا حسين
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 0:15  توسط دختر شب   | 

يادم نميره هيچ وقت  وقتي اشکامو ميديدي  چقدر پرپريشون مي شدي ..

يادته ميگفتي گريه نکن  چشات اذيت مي شن   ....   ولي..مامان جونم

کجاي که ببيني از غمت يه چشمم  خونه يه چشم اشک کجاي که بيني دخترکت چي مي کشه از دوريت..

مامان جونم بعد از تو بود که رنگ خونمون خاکستري شد

.. بعد از تو بود که صفاي که با حظور تو... تو خونمون بود پر کشيد رفت ..

بعد از تو فهميدم ميشه به محبت يه پرنده به جوجه کوچيکش حسادت کرد...

الان که نيستي چه خوب ميفهم  دنيا با حظور فرشته هاي مثل تو مثل همه  مادرهاس که هنوز باقيست 

 پس چي شد اون همه مهربوني  چي شد اون مادري که روزگاري مامن و پناه دل خستم بود

 ميدونم خوب ميدونم که عزم سفر داشتي ميدونم اين دنيا واسه پرواز فرشته اي چون تو حقير بود

 اگر نه پس لبخندي که خاطره ي اخرين ديدار بود رو مگه ميشه ناديده گرفت

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 23:39  توسط دختر شب   | 

 

دوستای گلم اول از همه از اقایون محترو معذرت خواهی میکنم به خاطر قسمت نظر دهید وبلاگم چشم

وقت کردم اسمشو عوظ میکنم فعلا فقط درس 

راستی احتمالا قالب وبلاگ عوض میشه به خاطر ارادتی که به امام حسین دارم به حرمت رسیدن ماه

محرم و خمینطور سالگرد پر پر شدن گل پاک زندگیم رخت عزا تن وبلاگم

 میکنم ....... تا دنیا دنیاست

عزادار توام...... مادرم

مریم ها....... بی تو رنگ و بویی ندارند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 17:5  توسط دختر شب   | 

زندگی به زیبایی برگهای این گل است ان را پر پر نکنیم
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 11:56  توسط دختر شب   |